خیلی حرفا دارم باهات بزنم حرفایی که تا بحال نتونستم بهت بگم نمیدونم کی اومد که نامهربون شدی کی تو رو میخواد از من بگیره کاش میتونستم بهش بگم تو داری تموم دنیای منو ازم میگیری حق ندارم گریه کنم .حق ندارم .تو باید خودت بخواینمیدونم کجای کارها خطا کردم که اینگونه نامهربون شدی دلم برای خنده هات برای صدات تنگ شده دلم برای نگاه های عاشقانت تنگ شده ....................

مهربونم برگرد

فراموش کردن کسی که دوستش داری مثل به خاطر آوردن کسی است که هرگز نمی شناسیش

 

جملات زيبا

به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي گاه اقبال بزرگي است.

در يك آشنايي ساده دوستانه با هم دست داديم تو فقط دست دادي ولي من........................

همه چيز را از دست دادم.

دوستاي واقعي مثل صبح ميمونن نميشه تمام روز داشتشون ولي مطمئني كه فردا،هفته ي بعد،ماه بعد،سال بعد و تا ابد هستن.

شكسپير مي گويد :هر از چند گاهي براي آنكه دوستش ميداري نشانه  اي بفرست تا به يادش بياوري كه هنوز قلبي برايش مي تپد.

گريه كردن تنها راه ابراز عشق ابر سياه به گل سرخ است .

خانه مهم نيست مهم كسي است كه هيچ وقت در خانه نيست.

قبل از اينكه به كسي بگي دوستت دارم ،خوب فكر كن چون شايد چراغي در دلش روشن كني كه خاموش كردنش...................

به خاموش سدن او بيانجامد

قلب سرزمين عجيبي است هم زادگاه عشق است هم آرامگاه او

تقدير اگر نخواهد تو روبراه باشي تو روبراه باش و تقدير و عوض كن

مشكل هر چه ميخواهد باشد بايد قبول كرد كه راه حلي است.

در انديشه ي آنچه كرده اي مباش ،در انديشه ي آنچه نكرده اي باش.

 

افسوس

چقدر دوست داشتم يك نفر از من ميپرسيد :چرا نگاههايت آنقدر غمگين  است ؟چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس....

هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره هاي با تو هستم با تويي كه از كنارم گذشتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 11:23  توسط امیر  | 

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسيد سوار آسمان مکثي کرد 
رهگذر شاخه نوري که به لب داشت
به تاريکي شنها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت 
نرسيده به درخت 
کوچه باغي است که از خواب خدا سبز تر است 
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است 
مي روي تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در مي آرد 
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي 
دو قدم مانده به گل 
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني 
و تکجاستو را ترسي شفاف فرا ميگيرد 
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي 
کودکي مي بيني 
رفته از کاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي 
خانه دوست
کجاست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 13:11  توسط امیر  | 

 

چه بگویم ؟

و چه بنویسم از روزهای فراق و جدایی  !

شاید وقتی این چند خط را می خوانی به یاد روزهای خوشی که در کنار هم داشتیم بیفتی ...

شاید به یاد پرنده های مسافرمان بیفتی و لبخندی بر لب بیاوری...

امیدوارم که همینطور باشد ...

و از به یاد آوردن آن روزها لبخند تلخی بر لب نیاوری و لبخندت مثل همیشه شیرین باشد

چه بگویم ؟

و چه بنویسم از روزهای فراق و جدایی  !

شاید وقتی این چند خط را می خوانی به یاد روزهای خوشی که در کنار هم داشتیم بیفتی ...

شاید به یاد پرنده های مسافرمان بیفتی و لبخندی بر لب بیاوری...

امیدوارم که همینطور باشد ...

و از به یاد آوردن آن روزها لبخند تلخی بر لب نیاوری و لبخندت مثل همیشه شیرین باشد

چه بگویم ؟

و چه بنویسم از روزهای فراق و جدایی  !

شاید وقتی این چند خط را می خوانی به یاد روزهای خوشی که در کنار هم داشتیم بیفتی ...

شاید به یاد پرنده های مسافرمان بیفتی و لبخندی بر لب بیاوری...

امیدوارم که همینطور باشد ...

و از به یاد آوردن آن روزها لبخند تلخی بر لب نیاوری و لبخندت مثل همیشه شیرین باشد

 

صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد


سکوت را نوازش می دهند


و جای خالی آدم های شب نشین را


با نگاهی معصومانه پر می کنند

 

 
 
خداوندا......

اگر روزی تو از عرشت به زیر آیی

لباس فقر پوشی و غرورت را به زیر پای نامردان بیندازی

پشیمان میشوی از قصه ی خلقت

از این رفتن..... از این بودن.....

 
مردن به راه دوست چو آغاز زندگیست

          ما زنده ایم از اینکه بمیریم برای دوست

 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 12:24  توسط امیر  | 

ای کاش

میشد امشب در سکوت شب بغض دلم میشکست

ای کاش

میشد امشب رویاهایم را با تو اغاز کرد

ای کاش

میشد امشب در سیاهی چشمانت نشست ودعا کرد

ای کاش

میشد امشب دست در دستان تو به اسمان نگاه کرد

ای کاش

میشد امشب از روی محبت کمی درد مرا احساس کرد

 
 

 

            عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

 

 

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی.

وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد .

وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی .

 وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند .

وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد .

 وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود .

وقتی تمام درها به رویت بسته است...

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که:

« ای خدای بزرگ دوستت دارم!»

و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

 
گناه من مگه چیه تنها شدم باز خودم

  بگو که قسمتم کیه خدا چرا تنها شدم

اونیکه ادعا میکرد برای اون همه کسم

رفت و من و تنها گذاشت حال ببین چه بی کسم

میگفت که عاشق منه رفت و به من وفا نکرد

وقتی که از پیشم میرفت حتی بهم نگاه نکرد

 دیگه منم خسته شدم از بد و خوب روزگار 

چشام دیگه میخواد بباره مثل ابرای بهار

حالا دیگه دل بریدم از همه چیز و همه کس

آخه دیگه چیزی برام نمونده جز همین نفس

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 12:18  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 12:12  توسط امیر  | 

خیلی سخته باغبون باغی باشی که مال خودت نیست...

واسه گل اون باغ زحمت بکشی وبهش دل ببندی...

در نهایت اینکه میدونی دست یه غریبه میچینتش...

زندگیتو به پای شکوفایی اون گل بدی

با اینکه میدونی مال تو نیست

ولی همین که وقتتو باهاش میگذرونی خوشحالت کنه...

خـــــــــیلی سخته...

این روزا خیلی ها باغبون باغی هستند

که میدونن با اومدن یه غریبه باید با گلشون وداع کنن


تو را...

 

تو را با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم

 که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزو ها را

   به زلف دیگر آویزی آن گل های صحرا را

    مگو با من مگو از هستی و مستی

     من آن خود رو گیاه وحشی صحرای اندوهم

      که گل های نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد

       مرا از سینه بیرون کن ببر از خاطر آشفته نامم را

        بزن بر سنگ جامم را مرا بشکن مرا بشکن

         تو سر تا پا وفا بودی تو با درد آشنا بودی

          ولی ای مهربان من بگو آخر که از اول کجا بودی

           کنون کز من به جا مشتی پری در آشیان مانده

            و آهی زیر سقف آسمان مانده

             بیا آتش بزن این آشیان ،این بال و پرها را

              رها کن این دل غمگین تنها را....

               تو را راندم که دست دیگری بنیان کند روزی

                بنای عشق امیدت ، شود امید جاویدت

                 ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق محبت رانمیدانم

                  که در چشمان تو نقش غم ودردت نمی خوانم

                    تو را راندم ولی آن لحظه گویی آسمان میمرد

                    جهان تاریک میشد کهکشان میمرد

                     درون سینه ام دل ناله می زد:باز کن از پای زنجیرم

                       که بگریزم به دامانش بیاویزم

                        به او با اشک خون گویم مرو من بی تو میمیرم

                         ولی من در های های گریه خندیدم

                          که تو هرگز ندانی بی تو من یک شاخه ی عریان پاییزم

                           دگر از غصه لبریزیم بمان بی من در این دنیا

                            برای دیگری سر کن نوای عشق ومستی را

                             بخوان در گوش جان دیگری آوای هستی را

                              تو ای تنها امیدم بی من از این کوچه ها بگذر

                               مرا یکدم به یاد آور که میگفتم

                                بیا امید جان من بیا تن را زقید آرزوهایش جدا سازیم

                                 بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم

                                  بیاد آور که اکنون بی تو خاموشم ز خاطر ها فراموشم...

                                      و یک تک لاله ی وحشی به جای لاله

 بر گور دل من روشن است اکنون    
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 12:32  توسط امیر  | 

درد عشق
پرسید : عشق چیست ؟

گفتم : آتش

گفت : آن را دیده ای ؟

گفتم : نه

در آن سوخته ام !

 

گفت : كسي دوستم ندارد. ميداني چقدر سخت است
 
 اين كه كسي دوستت نداشته باشد؟ 
 
تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي.
 
 حتي تو هم بدون دوست داشتن... !
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : به پاهايم نگاه كن! ببين چقدر چندش آور است. 
 
چشم ها را آزار مي دهم. دنيا را 
 
كثيف مي كنم. آدم هايت از من ميترسند.
 
 مرا ميكشند براي اينكه زشتم. زشتي جرم من است.
 
خدا هيچ نگفت.
 
گفت : اين دنيا فقط مال قشنگ هاست.
 
مال گل ها و پروانه ها‚مال قاصدك ها‚ مال من نيست.
 
خدا گفت : چرا مال تو هم هست.
 
دوست داشتن يك گل‚ دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك 
 
كار چندان سختي نيست. 
 
اما دوست داشتن يك سوسك‚ دوست داشتن تو كاري دشوار است.
 
دوست داشتن كاري است آموختني؛ و همه رنج آموختن را نمي برند.
 
ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد.
 
زيرا كه هنوز مؤمن نيست. زيرا كه هنوز 
 
دوست داشتن را نياموخته. او ابتداي راه است.
 
مؤمن دوست دارد. همه را دوست دارد.زيرا همه از من است.
 
 و من زيبايم. من زيبائيم‚ چشم 
 
هاي مؤمن جز زيبا نميبينند. زشتي در چشم هاست. 
 
در اين دايره هرچه كه هست‚نيكوست. 
 
آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد‚ شيطان بود.
 
 شيطان مسئول فاصله هاست.
 
حالا قشنگ كوچكم! نزديكتر بيا و غمگين نباش.
 
قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 12:26  توسط امیر  | 

رسمش نبود عزیز دل
بری و تنهام بزاری
من موندم و خیال تو
با رویا های بی كسی
دل نگرون و بی كسم
توی شبهای مهتابی
اشفته حال منتظرم
تا تو بیای از تاریكی
نگاه بارونی من
همیشه چشم به در داره
تا تو بیای ازتاریكی
بگی تو هم دوستم داری
غرق توهم شده ام
تو این دنیای كاغذی
سخت شده زندگی برام
تو باتلاق سردرگمی
 

موقعی كه می خواستمت می ترسیدم نگات كنم،موقعی كه نگات كردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی كه باهات حرف زدم ترسیدم نازت كنم،موقعی كه نازت كردم ترسیدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم میترسم از دستت بدم

بوسه اسم است...چون عمومی است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدی بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مهبوت میکند بوسه ضمیر است...چون از قید انسان خارج نیست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل میکند

عشق رازی است مقدس . برای کسانی که عاشقند ، عشق برای همیشه بی کلام میماند ؛ اما برای کسانی که عشق نمی ورزند ، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست

روزهای خوب من چه تموم شد همه رفتن در دل خاك/* برام مونده یادگاری فقط این چشمای نمناك
در خواب ناز بودم شبی دیدم كسی در میزند.. در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند. ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند

 

گاهی وقت ها سکوت سرشار از چه ناگفته هاییست گاهی وقت نگاه سرشار از فریاد است ولی فقط لبخند وباز هم لبخند و نمی دانم تا کی باید بخندم؟؟؟ دلم برای نگاهش دوباره لک زده است وبی خیال که عمری به من کلک زده است قمار عشق و این همه شکست تکراری دوباره بی بی دل را حریف تک زده است عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد کسی که حرف دلش  را به قاصدک زده است یکی دوبار صدا زد عبورکن شاعر شعور در پس ای


ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند

يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه 

 خداحافظ .....! خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 12:22  توسط امیر  | 

تقدیم به آن کسی که

                      آفتاب مهرش

                                   در آستان قلبم

                                               همچنان پابر جاست

                                                                  و هرگز غروب نخواهد کرد

                                                                                               دوستت دارم  

 

                       ................................................................................................

 

وقتی نگاه تو در کویر لحظه ها می بارد

بال در بال فرشتگان سنگفرشی از

کلبه های یاس را بر جاده ی زندگی می گسترم

و مداوم تکرار می کنم :

دوستت دارم بهترینم ......

 

       دوستون دارررررررررررررررررررم

                      ......................................................................................................

 

دریای تبم مرا کف آلود کنید

خود را به هوای دیدنم رود کنید

چشمان حسود کور ، عاشق شده ام

اسفند برای دل من دود کنید

 

 

 

الهی به حرمت آن که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب که می توانی .

الهی عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم ، گفتی و فرمان نکردم ،درماندم و درمان نکردم .

الهی عاجز و سرگردانم ، نه آن چه دارم و نه آن چه دانم دارم .

الهی اگر تو مرا خواستی ، من آن خواستم که تو خواستی .

الهی به بهشت و حور چه نازم ، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم .

الهی در دل های ما جز تخم محبت مکار ، و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار

و بر کشت های ما جز باران رحمت خود مبار .

به لطف ، ما را دست گیر و به کرم ، پای دار .

الهی حجاب ها را از راه بردار و ما را به ما مگذار .

 

خدایا دوستت دارم و می دانم که دوستم داری ...

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:45  توسط امیر  | 

 

دكتر شريعتي مي گويد:

دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي داردکسي که تورا دوست دارد تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است. زندگي يعني اين.

. . .

درنهان به آناني دل ميبنديم که دوستمان ندارند

و در آشکاراهايي ما
از آناني که دوستمان دارند غافليم،

 شايد اين است دليل تنهاییمان، . . .

بگذار تا شيطنت عشق ,چشمان تو را بر عريانهاي خويش بگشايد. هر چند حاصلي جز رنج وپريشاني نداشته باشد,اما كوري را هر گز به خاطر ارامشش تحمل مكن !.... · بالاخره،انسانی که در عشق میگدازد و با خدا بیعت کرده است،و در توحید حصار گرفته و جان جامه تقوی به تن دارد و به عرفان میبیند و به حکمت میفهمد و به دعا میخواهد و از عبادت به جوهر ربوبیت میرسد و در عشق میگدازد و در امر و نهی و هجرت و جهاد خود، انسان و جهان را دگر گونه میسازد

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 11:26  توسط امیر  |